سلام: اولا" خیلی هم مهمه که شما کی هسین و از کجا اومدین!ثانیا" یه دوست انقد نمی تونه گستاخ و بی نزاکت باشه که فرت بیاد آپ کنه!!!!!ثالثا" شما قصد توهین و هیچ خراب کاری نداشتین؟!توهین بالاتر از این که بیاین تو وبلاگ یه نفر دیگه خود سرانه آپ کنین؟۳تا نظرای خصوصیمم پاک کردین!!!تازه چی و از کجا باید بدونم؟ واقعا" که!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:58 توسط مریم
|

سلام خدمت شما دوستان عزیز
اسم من و اینکه از کجا اومدم مهم نیست حتما توی این سایت برید برای بعضی از دختر خانم های گلی همچون شما (خودش میدونه) که دنبال دوست یابی مدرن و خوب و قابل اعتماد هستید خوبه راستی اینم بگم که قصد انجام توهین به کسی ندارم و هیچ خراب کاری نمیکنم (قابل توجه مریم خانم)![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:51 توسط یه دوست
|

گر چه هنوزم فاصله ها خورشید از من می گیره اما نذار این شب زده باز تو تن ظلمت بمیره ثانیه ها ثانیه ها وسعت فریاد منه کاری بکن کاری بکن فرصت میلاد منه با تموم خستگیام با همه دل بستگیام با تموم خستگیام با همه دل بستگیام لب خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد کم میاره تو کویرتشنه ی روحه من بگوباز بارون بباره با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن باور آببنه هاجرات انکار نبودن توهمون معجزه ی شرقی باران وعطش تو نبودی توی شب ان همه تب دار نبودن تو نه سحری تو نه جادو نه سرابی می دونم تو نه آواز تو نه رویای یه خوابی می دونم تو همون آیت نوری تو شبای سیاه توی آواره تباهی تو امیدی تو پناه گر چه هنوزم فاصله ها خورشید از من می گیره اما نذار این شب زده باز تو تن ظلمت بمیره ثانیه ها ثانیه ها وسعت فریاد منه کاری بکن کاری بکن فرصت میلاد منه
سلام:
عاطفه اگه مردم خونم گردنه تو بید![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:23 توسط مریم
|

آمدنت را یادم نیست، رفتنت را یادم هست -----------------------------آبی بود --------------------- فرمایش کردند:برو او هم زود رفت حتی نایستاد تا خاتطراتش را چمدان کند حتی نایستاد تا به صورتش بوسه وداع بزنیم و آنچنان شتابان رفت که بوی خوش و مسکر بدنش روی بند فضا جا ماند یادم هست که در آخرین لحظه بغضش چه نمناک شکست گاهی از خود می پرسم چرا گفتند برو شاید چون همه را عاشق می کرد ویا این که دیگر کسی به انقراض نسل پریان معتقد نبود؟ شاید چون همه گل فروشان پولدار شده بودند وشاید چون تنها کسی بود که یادش مانده بود دل آدمی اندازه آسمانی که دیگر آبی نیست آبی بود، آبی بود، آبی کسی که در کلاس همیشه نزدیک پنجره می نشست تنها کسی که نمی خواست به کودکی اش برگردد کسی به اندازه نگاهش رها شبیه پرنده که بدون بال یک نفس تا اوج می پرید* روز ۲۸ اسفند ماه سال ۱۳۸۶!خیلی خوب بودخیلی! مهدخت آروز و سارا رو نیمکتا حیاط نشسته بودن منم جلوشون واساده بودمو داشتم نطقای ملتو گوش می دادم که یهو دیدم یکی نوک مدادی یکی سورمی ای دارن مثه.... اینم آماده شده موتور عروس!شبی ۱۰۰تومان کرایه که تخفیف هم داشت!!!(از گفتن تبصره تخفیف معذوریم یادش بخیر این عکسا رو نشون آقای گودرزی دادیم گفتیم این موتور عروسه.بیچاره باور کرد فک کرد واقعا"تو شهر ما موتورم گل می زنن اینم کلاس پیش تجربی!که سال اول+سوم هم اینجا بودیم!اون کاغذا که به دیواره تقدیر نامه های بسج بید(...)اون جعبه هام که سرویس هفت پارچه که قرار شد تو جهزیه اشون بذارن یادش بخیر همیشه پا پنجره بودم!یه بغل دستی هم داشتم که خدا زیادش کنه"-: فقط بلد بود... اینم یادش بخیر که یه بار گزنیه دو آزمونشو واسه ما انداخت چهار شنبه بعد از ظهر(!|:)همه داشتن فعالیت زیست حل می کردن و نظر می دادن ما که وسطه کلاس بودیم تو حال و هوا خودمون بودیم!!!چقدم درد دل کردیم اینم دوتا جوجوام بیدن!دوتاشونم خروس شدن!نارنجی اسمش آلاسکا بود اون صورتیم که منگل موند اینم خرگوشم بید!الآن هیچ کدومشون ندارم اینم بردم سر آزمون اول جامع سنجش به اینا می گن وسایل محترقه!قرار بود ببرم مدرسه البته بیشتر از اینا اما خب یادم رف هنوز یاد نگرفتم چجوری باید آپ کرد یکی یادم بده! *ص ۱۹- شب های تب آلودـ مسعود مسعودیان
می دون آدمایی که اصلا" نمی دونسن دویدن چیه
مشتاق!شدم رفتم اون گوشه حیاط چه خبره که دیدم بهههههه!دارن موتور عروس درست می کنن
اونم با موتور آقای کریمشاهی!

ضایع بید!)![]()

![]()
![]()
به سرمون زده بود![]()

یوشمک(همون نوشمک)!دوتا جیگرای گیتا بودن!البت تو مدرسه یه اسم دیگه داشتن
امیر علی و عسل!!!!
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

چه حالی داد
می خواسم سر جلسه کنکورم ببرم پرت کنم هوا ملت جیغ بزنن کلا" حواسشون پرت شه که ۲تا رقیبم
کم بشه ۲تا رقیب
نمی دونم چرا همیشه خدا باید دیرکنم؟
خب اینم روز قبل کنکور!
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:14 توسط مریم
|

بیام؟نیام؟!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 17:13 توسط مریم
|
