تبليغاتX
My Gutty Kitty
رستگاری در بردباری نهفته است.

سسسسلام:

آخخخخیییییییییییییشششششششششششششش!بالاخره تموم شد. هر چندم که این هفته واسه من هفته دپرزاسیون .این آپ به شاهکارهای من تو امتحانات اختصاص داره یعنی قشنگ تر زدم

ریاضی:خیلی خوب سوال داده بود.بازم

دین و زندگی:یاد ندارم که این درس شیرینو مثه ادم خوونده باشم.یا فرجش کم بوده  یا مثه این سری سرما خورده بودم.ساعت ۳:۳۰ازصبح  ۸۰صفحه فقط ۶۲ صفحه خوونده بودم.این نکته هم ذکر کنم فقط فقط متن خوونده بودم که بالاخره ساعت ۱۰:۳۱تمومش کردم..

فیزیک:هیچی نمی تونم بگم فقط تو یه شبانه روز فقط یه دو ساعت خوابیدم ولی...سوااش زیاد بود زیاد.

زمین=باقلوا۱:کل کتاب از صفحه ی ۵۰ تا صفحه ی۵۲ مشکل دارم که از اونجا که خیلی خوش شانسم یه سوال یک نمره ی از صفحه ۵۱اومده(خیلی بده که بدونی که جواب سوال کجاس ولی نتونی جواب بدی ولی نیم نمرشو می گیرم زیاد غصه نخورین).حالااین دلمو نمی سوزونه.این دلمو می سوزونه که سوال اولمو درست نوشته بودم ولی وقتی دبیر محترم اومد بالا سرم به بچه ها گفت :سوال یکو به ترتیب بنویسین .منم که فکر کردم چون من اشتاه نوشتم دبیر یادش افتاده که تذکر بده خوب منم شک کردم خطش زدم۲۵/۰کم شدم.

ادبیات:به هر جون کندنی بود خوندمش.v.mبغل دستم نشسته بود صحبت می کرد منم بچه مودب و خوش صحبت دیگه هیچی...فقط مجبور شدم تا ۵بیدار بمونم.سر جلسه هم یه چیزای جدید به چشمم می خورد که بر اساس اطلاعات عمومیم جواب دادم.که معلوم بود درست می نویسم..راستی از بچه هایی که درس گاو خوندن یه سوال دارم :آخرش این مشتی حسن مرد یا نه؟

زیست=باقلوا۲:آدم عجیبی هستم!!! کتابو باز می کردم همه ی مطالب و نکات اون صفحه رو بلد بودم ولی وقتی می رفتم بخونم....یه چیز جالب!شکل نخونده بودم .یه سوال ۱ نمره ای از شکل داده بود که بنده  همشو درست نوشتم خودم خف کردم.

زبان:فقط می تون بگم v.m(خودش فهمید.)

شیمی باقلوا ۳:سوالاش خوب بود فقط مثه چیزا ۵/۱-۱۵نکردمولی کلا خوب داده الهی که یک دنیا صد درآخرت خوبی ببینین..

تاریخ:توضیح می خواد؟شاهکار کردم هم تو خووندنش هم سر جلسه.ساعت ۳صبح هنوز۴درس خوونده بودم به عبارت دیگه ۳تا درس مونده بود.خوابم نمی برد ولی به زور خودمو خوابوندم چرا نمی دونم؟با خبال راحت خوابیدم که ۵ پاشم بقیه اشو بخوونم  مامان بیچاره از ۵ تا ۷:۳۰صدام می زده ولی...یه دفعه ساعت۷:۳۰مثه برق گرفته ها  بلند شدم  شانس اوردم که کتاب بالا سرم بود وگرنه تموم کرده بودم.با سرعت نور ۳درس باقی مونده رو خووندم.اه/oh/سر جلسه ۲۵ دقیقه ای تموم کردم باز یه سوال رفتم رو اعصابمقشنگ خوونده بودمش چون می دونستم حتما می یاد .آقا یه ۵ دقیقه چشمامو بستم به اون صفحه که ازش سوال داده بودن فکر می کردم که یه دفعه....یام اومد و این شد که الکی الکی ۵/۱ نمره از دست ندادم.(توضیح امتحانشم مثه خودش طولانی شد)

عربی:بالا غیرتاً خوب دده بود دستش درد نکنه.

زبان فارسی:با بازی اینتر میلان و امپولی مصادف شد .من فوتبالو دیدمدرسمم خووندم(زحمت کشیدم واقعا).ولی خداییش خیلی نکته ای داده بود مثه امتحان ادبیاتش.

یه چی دیگه بگمو بسش کنم اونم این که سر جلسه هر وقت شک کردین بهش اهمیت ندین چون مثه من بخ بخت (بد بخت)می شین.*


*گیر ندین می دونم که نوشتنم خوب نیس ولی می خوام باز بنویسمNYOB.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

 

 

               COMING SOON

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

سلام:

داشتم یه کار خطیر برای یه شخص شخیص انجام می دادم که در حین این کارشعری رو که خیلی خودم دوست داشتم ولی هیچ وقت متنشو پیدا نکرده بودم دیدم .منم که دنبال یه چی می گشتم آپ کنم فرصتو غنمیت دونستمو این شعر رو گذاشتم.امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.(مگه می شه من یه چی آپ کنم شماها خوشتون نیاد؟)

 

                                            

اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

به دیدارقبقر بی  شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

ابا صالح داروی دردم

ابا صالح دور تو گردم

ای حبیب دلم

 

                                              

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

سلام:

ـ یا علی کشید نقش تو نقاش اشتباه کشید

                                                        به جای آنکه کشد آفتاب ماه کشید

 

 

ـ اگر دست علی دست خدا نیست

                                                     چرا دست دگر مشکل گشا نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در
زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند
نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل
و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات
پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي
طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانـيـد مـيزان
خوشحالي خود را كنترل نماييد.

بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري
بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شما
را در اين كار ياري مي نمايند:

1- خوش بين باشيد
بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل
احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند.

2- ديد وسيعي داشته باشيد
اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.

3- سپاسگزار باشيد
از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد.

4- از زندگي لذت ببريد
به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـد، خريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.

5- از جسم خود مراقبت نماييد
خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود.

6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد
برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 


این آهنگ مورد علاقه v.m وg.m وm.m

قشنگه نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

سلام:

داشتم تا الآن ریاضی می خووندم.یهو مغز هنگ کرد فهمیدم که باید برم یه چیزی بخورم در همین حین یاد یه جکی( v.mجون برام تعریف کرده بود)که هم چین بی ربط به امتحان فردا نیست افتادم.

یه نفر می میره اون دنیا بهش می گن:53/438 رکعت نماز قضا داری .

طرف جواب می ده:۴۳۸رکعت قبول ۵۳ صدم اون دیگه چیه؟

بهش می گن:۵۳صدم سینوس زاویه ی انحراف از قبله اس.

شرمنده دیگه اینم گوشه ای از عوارض ناشی از ترس از امتحان ریاضی.

چه چیزهایی که به ذهن آدم نمی آید...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط  مریم   | 

جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن .
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز
رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق
تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش
آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!! . "

حق کپی رایت رو باید ادا کنم که این متن رو مینا جون بهم داده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط  مریم   |