آمدنت را یادم نیست، رفتنت را یادم هست
-----------------------------آبی بود ---------------------
فرمایش کردند:برو
او هم زود رفت
حتی نایستاد تا خاتطراتش را چمدان کند
حتی نایستاد تا به صورتش بوسه وداع بزنیم
و آنچنان شتابان رفت
که بوی خوش و مسکر بدنش روی بند فضا جا ماند
یادم هست
که در آخرین لحظه
بغضش چه نمناک شکست
گاهی از خود می پرسم
چرا گفتند برو
شاید چون همه را عاشق می کرد
ویا این که دیگر کسی به انقراض نسل پریان معتقد
نبود؟
شاید چون همه گل فروشان پولدار شده بودند
وشاید چون تنها کسی بود
که یادش مانده بود دل آدمی اندازه آسمانی که دیگر
آبی نیست
آبی بود، آبی بود، آبی
کسی که در کلاس همیشه نزدیک پنجره می نشست
تنها کسی که نمی خواست به کودکی اش برگردد
کسی به اندازه نگاهش رها
شبیه پرنده که بدون بال یک نفس تا اوج می پرید*

روز ۲۸ اسفند ماه سال ۱۳۸۶!خیلی خوب بودخیلی!
مهدخت آروز و سارا رو نیمکتا حیاط نشسته بودن منم جلوشون واساده بودمو داشتم نطقای ملتو گوش می دادم که یهو دیدم یکی نوک مدادی یکی سورمی ای دارن مثه....
می دون آدمایی که اصلا" نمی دونسن دویدن چیه
مشتاق!شدم رفتم اون گوشه حیاط چه خبره که دیدم بهههههه!دارن موتور عروس درست می کنن
اونم با موتور آقای کریمشاهی!

اینم آماده شده موتور عروس!شبی ۱۰۰تومان کرایه که تخفیف هم داشت!!!(از گفتن تبصره تخفیف معذوریم
ضایع بید!)
یادش بخیر این عکسا رو نشون آقای گودرزی دادیم گفتیم این موتور عروسه.بیچاره باور کرد فک کرد واقعا"تو شهر ما موتورم گل می زنن![]()

اینم کلاس پیش تجربی!که سال اول+سوم هم اینجا بودیم!اون کاغذا که به دیواره تقدیر نامه های بسج بید(...)اون جعبه هام که سرویس هفت پارچه که قرار شد تو جهزیه اشون بذارن![]()
یادش بخیر همیشه پا پنجره بودم!یه بغل دستی هم داشتم که خدا زیادش کنه"-: فقط بلد بود...![]()
اینم یادش بخیر که یه بار گزنیه دو آزمونشو واسه ما انداخت چهار شنبه بعد از ظهر(!|:)همه داشتن فعالیت زیست حل می کردن و نظر می دادن ما که وسطه کلاس بودیم تو حال و هوا خودمون بودیم!!!چقدم درد دل کردیم
به سرمون زده بود![]()

اینم دوتا جوجوام بیدن!دوتاشونم خروس شدن!نارنجی اسمش آلاسکا بود اون صورتیم که منگل موند
یوشمک(همون نوشمک)!دوتا جیگرای گیتا بودن!البت تو مدرسه یه اسم دیگه داشتن
امیر علی و عسل!!!!

اینم خرگوشم بید!الآن هیچ کدومشون ندارم![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

اینم بردم سر آزمون اول جامع سنجش
چه حالی داد
می خواسم سر جلسه کنکورم ببرم پرت کنم هوا ملت جیغ بزنن کلا" حواسشون پرت شه که ۲تا رقیبم
کم بشه ۲تا رقیب
به اینا می گن وسایل محترقه!قرار بود ببرم مدرسه البته بیشتر از اینا اما خب یادم رف
نمی دونم چرا همیشه خدا باید دیرکنم؟

خب اینم روز قبل کنکور!
هنوز یاد نگرفتم چجوری باید آپ کرد یکی یادم بده!
*ص ۱۹- شب های تب آلودـ مسعود مسعودیان
بیام؟نیام؟!