سلام:
مث که این ram readerبا من نمی خواد بسازه!
چن تا عکس از خوابگاه می خواسم بذارم که جور نشد هیچی هم برا گفتن ندارم
فردا شبم که پرواز داریم
خدا کنه بتونم زود بیام
تقریبا۴۰-۴۵روز اونجا خواهم بود
خاطره هم که ندارم
صب کن
آهان
شنبه کلاس فارسی داشتیم داش نم نم بارون می اومد از اونجا که حال نداشتم سه طبقه خوابگاه رو برم بالا چتر بیارم خودمو گول زدم که نه!این بارون دیگه پا نمی گیره آلاناس که بند بیاد!(یکی نی بگه اینجا که کاشون نیس جیگر!)خلاصه از خوابگاه تپوندیم رفتیم کلاس۶۲۳در بین راه بارون شدید شد بازم گفتم تا بعد کلاس بند میاد!
خلاصه۷:۵۹سر کلاس بودم تا ۸:۳۰ الاف استاد اصغریان
شدیم که همه دختر و پسر متفق القول شدیم که بریم نمی یاد.این پسرایی ... گفتن خانوما مقدم بیدن!مام ....شدیم زود رفتیم بیرون دیدیم به!شر شر بارون میاد
مامان چترمو می خوام!دل را به دریای خزر(!)سپردیم و رفتیم تا۱۰۰-۲۰۰متر رفتیم دیدم استاد جان آمدند
ما رو می گی موش آب کشیده!دوباره برگشتیم سره کلاس.فکرشو بکن
مقنعه مانتو شلوار خیسه خیس!خشک شدیم دلمون خوش بود که آخر کلاس که خشک شدیم بارونم کم شده رفتیم دیدیم نه قصد نداره بند بیاد.همه رفتن حتی اون پسرایی چیز
که گولمون زدن۵ تا از دخترا موندیم که از استاد سوال داشتیم.خودمون انداختیم تو ماشین استاد![]()
با اینکه با ماشین رفتیم بازم خیسه خیس بودیم.من که تا ۱بیکار بودم وقتی سر کلاس زبان رفتم می خواسم از خنده بترکم
پسرا همشون مثه جوجه ها شده بودن که خیس می شن وقتی که خشک می شن می خوای بشینی زار زار گریه کنی
رفته بودن خوابگاه هرچی دمه دستشون رسیده بود پوشیده بودن کم مونده بود پالتو بپوشن![]()
خودمم وقتی به خوابگاه رسیدم انگار با مانتو شیرجه زدم تو استخر!
خاطره جالبی بود نه؟
کلا قشنگ خاطره تعریف می کنم![]()
با خیال تو به سر بردن اگر هست/با خبر باش من غرق گناهم هر شب
دلم برا خیلیا تنگ شده مثلا" نیلوفر مهسا آرزو زهره.ف مینا هانیه.م عاطفه مریم کچل الهه الناز رضوان زهره.ج و....
خدا!
معلوم نیس کی به اینجا سر بزنم!کسی هم به اینجا سر نمی زنه!!